منجی

آهنگ: منجی
خواننده: سارا فرد
آلبوم: ورای زمان

ز بهر رفع عصيانش ، بشر سر در گريبان است
نداند زخم از روح است ، گنه در ذات انسان است
به هر سويي كند پرواز و هر رسمي كند آغاز
وليكن ظاهرش شاد و ز باطن ابر گريان است

شود تسليم هر فكري ، شود مومن به هر ذكري
گمانش مي رسد انسان رهش ايجاد اديان است
قفس را از طلا سازد ، نفس را در رهش بازد
ولي هرگز نمي داند كه دنيايش چو زندان است

پرستد مردگان را گه ، به اجدادش گهي بالد
گهي بر خود توكل ها و گه دستش به دامان است
به ظاهر پاك گرداند گناه جسم و روحش را
وليكن مزد وجدانش دو صد چندين و چندان است

خدا را گه كند انكار و گه در فيض او كوشا
چو معيارش ز انسان است ، ز افكارش پريشان است
ندارد ناخدايي چون به كشتي اندر اين طوفان
اسير باد و طوفان و غلام نفس و شيطان است

شب و روزش كشد زحمت ، ندارد مقصدي معلوم
هلاك جرعه اي آب و اسير لقمه اي نان است
و ليكن شكر عيسي را كه آمد از سما بهرش
بداد او آن نجاتي را كه دور از عقل انسان است

بگفتا : درد از روح است و مزدش موت انسانهاست
گنه بسيار مي باشد چو سرپيچي ز فرمانش
صليبش گر به خود آري گناهت پاك مي گردد
بخوان از دل مسيحا را كه بر قلبت چو مهمان است

No comments:

Post a Comment